سفر شمال
سلام خوشکله من خوبی عسلم
الان ساعت 3 شده من فقط به عشق تو بیدارم که وبلاگتو خوشکل کنم نفسم نمی خوای بیای عشقم بیا دیگه منتظرتیما
وقتی من عید قزبان امسالم تموم شد...
.من 3 ماه شده که خونه ی مامان جون نرفتم خیلی دلم تنگ شده براشون
چون دختر مامانم فقط منم خیلی دلتنگم میشه منم همین طور قرار بود که محرم بریم محرم امسال 21 ابان که فعلا معلوم نیست خیلی حالم گرفتست
البته بابای خیلی نازی داری
میگه بلیط میگیرم تو برو
اما من اصلا دوست ندارم که بابایی رو تنها بزارم از یه طرف دلم لک زده براشون از یه طرف اصلا شرایط نداریم منم هر سال محرم شمال بودم اگه امسال نرم میمیرم نمیدونم کلافم
مامان جونی هم خیلی داره اصرار میکنه دو دلم کرده خیلی دوری سخته خیلی اونایی که دورن درکم میکنن راستی عزیزم تو یه دایی داری خیلی نازه الاهی من قربونش برم اسمش علی دلم واسه دایی تنگ شده و واسه بابا جونی خیلی بینمون فاصله افتاده میدونی چند ساعت..........23ساعت اگه جور شد ایشالا میریم وقتی میرم شمال خوش حالم خیلی خوشحال
ولی وقتی دارم بر میگردم تمام غم عالم رو سینمه......
خدا جونم ازت یه خواهش دارم اونایی که از خانوادهاشون دورن بهشون صبر و ارامش بده که کمتر مثل من دلتنگی نکنن.....امییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین دوست دارم عشقم...دیگه برم بخوابم

سفر شمال
