عشق مامان و بابا

سفر شمال

1392/8/12 2:32
نویسنده : narges
226 بازدید
اشتراک گذاری

نیشخندسلام خوشکله من خوبی عسلم الان ساعت 3 شده من فقط به عشق تو بیدارم که وبلاگتو خوشکل کنم نفسم نمی خوای بیای عشقم بیا دیگه منتظرتیما وقتی من عید قزبان امسالم تموم شد...ناراحت.من 3 ماه شده که خونه ی مامان جون نرفتم خیلی دلم تنگ شده براشون چون  دختر مامانم فقط منم خیلی دلتنگم میشه منم همین طور قرار بود که محرم بریم محرم امسال 21 ابان که فعلا معلوم نیست خیلی حالم گرفتست البته بابای خیلی نازی داری میگه بلیط میگیرم تو برو اما من اصلا دوست ندارم که بابایی رو تنها بزارم از یه طرف دلم لک زده براشون از یه طرف اصلا شرایط نداریم منم هر سال محرم شمال بودم اگه امسال نرم میمیرم نمیدونم کلافم مامان جونی هم خیلی داره اصرار میکنه دو دلم کرده خیلی دوری سخته خیلی اونایی که دورن درکم میکنن راستی عزیزم تو یه دایی داری خیلی نازه الاهی من قربونش برم اسمش علی  دلم واسه دایی تنگ شده و واسه بابا جونی خیلی بینمون فاصله افتاده میدونی چند ساعت..........23ساعت اگه جور شد ایشالا میریم وقتی میرم شمال خوش حالم خیلی خوشحالخنده ولی وقتی دارم بر میگردم تمام غم عالم رو سینمه......گریهخدا جونم ازت یه خواهش دارم اونایی که از خانوادهاشون دورن بهشون صبر و ارامش بده که کمتر مثل من دلتنگی نکنن.....امییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین دوست دارم عشقم...دیگه برم بخوابمخمیازه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)